على رفيعى

209

تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)

به سلسله امامت امامان پيشين و در نهايت به رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله مرتبط مىساخت . « 1 » ب - آشكار نمودن دانش خدادادى ويژه رهبران الهى : امام جواد عليه السلام در موقعيّتى قرار داشت كه لازم مىنمود قطره‌اى از درياى بىكران علم الهى خود را براى مردم آشكار سازد . وى پس از شهادت پدر در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر رفت و فرمود : من محمد بن علىالرضا و جواد هستم . من داناى به انساب مردم در صلب پدرانشان مىباشم . من به نهان و آشكار و نيز آينده امور شما آگاهم ؛ علمى كه خداوند پيش از آفرينش آفريده‌هايش به ما عطا كرده است و تا پس از فناى آسمان‌ها و زمين‌ها از آن بهره‌منديم . و چنانچه همدستى اهل باطل و حاكميّت گمراهان و فتنه شكّاكان نبود سخنى مىگفتم كه پيشينيان و آيندگان از آن به شگفت آيند . سپس دست بر دهان نهاد و فرمود : اى محمّد ! سكوت كن آن‌گونه كه پدرانت پيش از تو سكوت كردند . « 2 » پاسخگويى آن حضرت به سىهزار مسأله در يك مجلس « 3 » بيانگر فزونى پرسش‌هاى گوناگون از آن حضرت از يك سو و احاطه آن بزرگوار به مسائل در زمينه‌هاى مختلف از سوى ديگر است . ج - ابراز كرامات : از حضرت جواد عليه السلام با كمى سنش كرامات زيادى نقل شده است . بيشتر اين كرامات به منظور تثبيت پايه‌هاى امامت و تحكيم عقايد افراد صورت مىگرفت ؛ چه آن كه صدور عمل خارق‌العاده از فردى كه ادعاى امامت مىكرد از

--> ( 1 ) - ر . ك : بحارالانوار ، ج 50 ، ص 53 . ( 2 ) - همان ، ص 108 . ( 3 ) - على بن ابراهيم به نقل از پدرش اين موضوع را چنين نقل مىكند : گروهى از مردم نواحى و اطراف پس ازكسب اجازه به حضور ابوجعفر عليه السلام رسيدند و در يك مجلس از سى هزار مسأله پرسيدند . امام در حالى كه ده سال داشت به تمامى پرسش‌هاى آنان پاسخ گفت ( كافى ، ج 1 ، ص 415 و بحارالانوار ، ج 50 ، ص 93 ) . علامه مجلسى پس از نقل اين روايت ، پرسش و پاسخ از سى هزار مسأله در يك مجلس را مستبعد و غير متعارف مىداند . سپس وجوهى را در تبيين و توضيح مراد ذكر مىكند از جمله : حمل بر مبالغه ، يا اين كه در خاطر سؤال كنندگان پرسش‌هاى فراوان هم سنخى بوده كه با پاسخگويى امام به بعضى از آن پرسش‌ها از بقيّه نيز جواب داده شده است . يا اين كه رقم سى هزار اشاره است به فزونى آنچه از سخنان موجز آن حضرت استخراج مىگردد .